"روسری های رنگی ما"

سلام!

بازهم میخوام یکم درمورد یکی دیگه از برنامه های جالبه طرح ضیافت اندیشه براتون بگم.

حجت السلام کریمان مجد که فیلم ساز هستند مستند زیبایی به نام "روسری های رنگی ما"ساخته بودن که در پنجمین جشنواره فیلم های دینی رویش برگزیده شده بود.

ایشون قبل از پخش این مستند زیبا که موضوعش روایت زنان و دختران کشور ترکیه است  سوالاتی رو مطرح کردن.

از جمله از جمع خواستن که موافقت یا مخالفت خودشون رو با اصل برخورد نیروی انتظامی بگن؟

اکثر دانشجوها که همه خانم هم بودند مخالف برخورد نیروی انتظامی یا حداقل به شکل حاضر رو بودند.

پیشنهاد میکنم این فیلم رو ببینید ولی من خلاصه ای از اون رو براتون میگم.

این فیلم رودر  ایران وترکیه ساختن و مستندیه از دختران و زنانی که به خاطر حجابشون از تحصیل محروم شدن یا فرزندانشون رو از دست دادند و از خیلی امکاناتی که یه فرد بی حجاب داره محرومند.

تو این فیلم نشون داده میشه که این افراد چطور مورد برخورد نیروی های امنیتی واقع میشن.

ترکیه حدود ۷۲ میلیون تن (براورد ۱۳۸۷) جمعیت دارد، که حدوداً ۷۵ درصد مردم سنی و ۱۵ تا ۲۵ درصد هم علوی هستند. با این که حکومت ترکیه لائیک است ولی بسیاری از مردم هنوز به دین اسلام پایبند هستند و عید فطر و عید قربان در این کشور تعطیل رسمی است.

و بدتر از اون اینکه حتی تو کشوری مثل فرانسه که ندای آزادی سر میده هم بحث رعایت حجاب به صورت معزل جدی از سوی حکومت تلقی میشه چه برسد به ترکیه؟!

 مقابله با افراد باحجاب در ترکیه

البته قبل از اینکه  این فیلم پخش بشه ایشون توضیحاتی در مورد اوضاع پوشش دانشجوها بخصوص دانشگاه های تهران دادند و بعد از پخش این فیلم  باز هم ایشون سوالاتشون رو تکرار کردند.

ایندفعه حضار با تامل بیشتری جواب دادند:

تعداد مخالفان نسبت به مقابله با برخورد نیروی انتظامی کمتر از قبل شده بود ولی باز هم اکثریت جمع از نوع برخورد ناراضی بودند.

وقتی بیشتر بر روی سوالات بحث شد وبچه ها شبهه هایی رو که براشون پیش اومده بود برطرف کردن نظراکثر قریب به اتفاق جمع این بود که تنها برخورد با افرادی که با  صحبت کردن و شاید کار فرهنگی تغییر نمی کنن کار درستیه!

ولی چه نوع برخوردی و از طریق چه مرجعی؟

اینجا بود که ایشون بحث رو جالبتر پیش بردند  :

"هدف گشت ارشاد اینه که امربه معروف و نهی از منکر بشه"

بد نیست نگاهی کوتاه به دیدگاه مولا علی (ع) درباره امربه معروف و نهی از منکر برای روشن تر شدن بحث داشته باشیم :

 وضع امر به معروف و نهی از منکر در آخرالزمان

حضرت امیر علیه السلام در یکی از خطبه ها، ضمن اخبار از حوادث بعد از خود می فرمایند: بعد از من روزگاری خواهد آمد که چیزی در آن پنهان تر از حقّ و آشکارتر از باطل نخواهد بود. و در شهرها چیزی زشت تر از کار نیک و زیباتر از اعمال زشت و منکر نخواهد بود.

مذمت آمران بی عمل

- خدا لعنت کند کسانی را که امر به معروف می کند، ولی خود به آن پایبند نیستند و نهی از منکر می کنند، ولی خود مرتکب آن می شوند.

-در گمراهی فرد همین بس که مردم را به چیزی امر کند که خود آن را به جا نمی آورد و از چیزی بار دارد که خود آن را ترک نمی کند.

با این اوصاف یعنی شرایط زمانی و هم اینکه فرد تا چه حد خود عمل کننده به آن است و شرایط بسیار دیگر باید در اجرای امر به معروف و نهی از منکر دقت عمل داشت.

و نتیجه کلی که میشد از بحثای آقای کریمان داشت اینه که نهاد های مثل گشت ارشاد چون قوه ی قهریه هستند هرچقدر هم که بخوان شرایط بالا رو رعایت کنن باز هم نوع نگاه افراد خاطی نسبت به اونها منفیه !

به خاطر همین ایشون پیشنهاد دادن که برای اینکه به هدف اصلی که همون امر به معروف و نهی از منکر هست وچقدر هم تو اسلام به اون تاکید شده بهتره از نهادهایی که وجهه ی راهنمایی و مشاوره دارن مثل مددکاران اجتماعی و ... استفاده کرد.

خوب این بحث بین خانم ها و تنها خانم هایی که اونجا حاضر بودن مطرح شد دوست دارم نظر شما دوستان مجازی رو هم در مورد این بحث بدونم.

ببخشید اگه حق مطلب ادا نشد چون خواستم کوتاه و مفید باشه.

و این هم چند تا عکس از مبارزه با بد حجاب ها

 

خانم ها اعتراض نکنن!!این هم مبارزه با  آقایووووون بدحجاب و...

 

سلام!!

من ادامه پست قبل رو خلاصه کردم!!!انشاا... روز شهادتشون حتما کاملش رو میذارم.

 ****

برك بن عبد الله در شام به مسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف اول نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برك شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او به جاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود

عمرو بن بكر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ایستاد اتفاقا در آن شب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت به مسجد فرستاده بود!

 پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر به سجده داشت عمرو بن بكر با یك ضربت شمشیر او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصریان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را به عذابهاى هولناك عمرو عاص تهدیدش می‌كردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشیرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن كس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

اما سرنوشت عبدالرحمن بن ملجم: این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسید و بدون این كه از تصمیم خود كسى را آگاه گرداند در منزل یكى از آشنایان خود مسكن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد

على(ع) رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ایستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالی كه فریاد می‌زد "لله الحكم لا لك یا على"ضربتى به سر مبارك آن حضرت فرود آورد و شمشیر او بر محلى كه سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پیشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.

 خون از سر مبارك على (ع) جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آن حال فرمود:

 

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة

  

وصیت های امام علی(ع) در آخرین لحظات...

به غیر از وصیت کوتاهی که در نهج البلاغه از امام على(ع) ثبت گردیده ، وصیت‌های دیگری نیز از ایشان در سندهای قدیمی دیده می‌شود. "قاضی محمد بن سلامه " معروف به قضاعی متوفای 405 هجری در مجموعه ای از سخنان على(ع)که آن را "دستور معالم الحکم" نامیده، وصیتی از امام آورده است.

  "قاضی محمد بن سلامه " گوید وقتی پسر ملجم حضرت را ضربه زد، امام حسن(ع)گریان بر او درآمد، امام پرسید: « پسرم چرا گریه می‌کنی؟"

امام حسن (ع) پاسخ داد: "چرا نگریم که تو در نخستین روز آن جهان و آخرین روز این جهانی" ، حضرت فرمود: " پسرم! چهار چیز را به تو می‌گویم که به خاطر بسپار و به کار دار، و چهار چیز را اگر انجام ندهی، اندک زیانی به تو نمی‌رساند."

 

و اما آنهایی که باید به کار بندی:

 1- خرد برترین توانگری است .

2- بدترین تهیدستی نادانی است .

3- خودبینی، وحشتناک ترین وحشت است .

 4-خوش خوئی گرامی ترین حسب می باشد.

 و اما چهار خصلتی که باید از آن پرهیز نمایی:

1- از دوستی با احمق که او خواهد ترا سود رساند لیکن به زیانت کشاند.

2- از دوستی با دروغگو که دور را به تو نزدیک و نزدیک را دور نماید.

3- از دوستی با بخیل که چیزی را که بدان سخت نیازمندی از تو دریغ می‌دارد.

4- از دوستی با تبهکار که تو را به هنگام سود خود می‌فروشد.

و نیز آورده‌اند که وقتی امیرالمؤمنین ضربت خورد، برای امام حسن و امام حسین (ع) اینگونه

وصیت فرمود:

 شما را سفارش می‌کنم به ترسیدن از خدا و این که دنیا را نخواهید هر چند دنیا در پی شما بیاید. دریغ مخورید بر چیزی، از آن که به دستتان نیاید. حق را بگویید، برای پاداش - آن جهان - کار کنید ، با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یاری کنید .

 شما و همه فرزندان و خویشانم و آن کسانی که نامه من به ایشان رسد را ، سفارش می‌کنم به ترس از خدا و آراستن کارها، آشتی با یکدیگر ، که من از جد شما شنیدم که فرمود: «آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

  خدا را! خدا را! درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید.

 خدا را!خدا را! همسایگان را بپایید که سفارش شده پیامبر شمایند و پیوسته درباره آنان سفارش می فرمود چندان که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد کرد .

خدا را! خدا  را!درباره قرآن، مبادا دیگری بر شما پیشی گیرد در رفتار به احکام آن.

 خدا را! خدا را! درباره نماز، که نماز ستون دین شماست.

خدا را!خدا را! در حق خانه پروردگارتان، آن را خالی مگذارید، تا آنجا که در این جهان ماندگارید، که اگر - حرمت - آن را حفظ ننمایید به عذاب خدا گرفتار شوید .

 خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا. درباره مالتان، جانتان و زبانتان!

 بر شما  باد به یگدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

 امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را بر دست گیرند! آنگاه دعا کنید و از شما نپذیرند.

 پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‌اید و بگویید امیر مؤمنان را کشته‌اند! بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.

 بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا (ص)شنیدم می فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد.»

  

منبع :

1- زندگانی امیر مؤمنان علی علیه السلام، دکتر سید جعفر شهیدی، ص 168.

2- نامه 47 نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی