شب قدر
التماس دعا



سلام
سلام بر همه ی دوستان مجازی
تاخیر همراه با عذرخواهی منو بپذیرید.
راستش این وبلاگ حالت عمومی داره و چون ۲نفری منو و زائر بارانی نویسنده هستیم و هردو نفر سرمون شلوغه ،اینه که وبلاگ رو دیر به دیر آپ میکنیم.
خیلی دلم میخواست از خاطرات کربلام براتون بنویسم ولی یکم دیر شده دیگه!
بگذریم...
دعاگوتون بودیم .
انشالله تک تک عاشقانش رو ارباب خیلی زود دیوونه کنن.
دوستان عزیز سعی میکنم تا فاطمیه اول یه مطلب بزارم ولی شما مارو از دعای خیرتون فراموش نکنین ها!
راستی اون عکس بالای صفحه ،عکس سفره ی عیدمونه...
.
بـنام خدای بهار آفرین / بهار آفرین را هزار آفرین
به جمشید و آیین پاکش درود / که نوروز از او مانده در یادبود . . .
سلام!
با تاخیر فراوان "سال نو مبارررررک..."
سرمون شلوغ بود دیگه به بزرگی خودتون ببخشید...
سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز در راه رسیدن به «تو» گام بر دارم
****
یک نفر همره باد
آن یکی همسفر شعر و شمیم
یک نفر خسته از این دغدغه ها
آن یکی منتظر بوی نسیم
همه هستیم در این شهر شلوغ
این کفایت که همه یاد همیم
عیدتون مبارک!!
سلام
و نه شاید خداحافظ..
این وبلاگ برای من پر از برکت بود خیلی...
شاید براتون سوال شده که چرا لحن حرف زدنم بوی خداحافظی میده؟!
بزرگترین برکت این وبلاگ برای من قبول شدن سهمیه سفر دیار عشق ،کربلای معلا است.
حالا لحظه ی موعود فرارسیده و امروز ساعت 4بعداز ظهر به سمت مهران وبعد نجف و ...حرکت میکنیم
انشاالله
از همه شما دوستای مجازی عزیز طلب حلالیت دارم و مطمئن باشین تا جایی که خاطرم بمونه اسمتونو میبرم و همه رو دعاگویم.
حلالم کنید
یا حق

"چهل روز از داغ زینب(س)گذشت"

|
اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید |
گویا زینب محزون ز سفر می آید |
|
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست |
کز اسیران ره شام خبر می آید |
****
سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم

سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهرایی
که بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیبایی
سلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!
سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!
زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!
که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریایی
اگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو
خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهایی
سر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم
که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسوایی
اگر از شام می پرسی زننگ شامیان این بس
که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیرایی
چنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده
که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشایی
به لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شب
سر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آیی
خدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاند
که بهر کف زدن کردند دور ما صف آرایی
گرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتل
گریبان چاک زد ازاین شکیبایی، شکیبایی
قبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زا
به یاد حلق خشکت چشم میثم گشته دریا

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟
سروران٬ پروانگان شمع رخسارش٬ ولی
چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین
سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین



نه دي، نه دي بود و بس
نهم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی بود.
نهم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی بود.نه دی، درد کوته بینی حکمیت را تا حدودی التیام داد و بر آن مرهمی شد.
نه دی، سوزش خیانت جمل و نهروان را کمی خنک کرد و از تکرار غربت 25 ساله جلوگیری کرد.
نه دی، فرق کوفه و تهران، عراق و ایران را نشان داد و آب رفته را به جوي بازگرداند.
نه دی، ایران، بدون خواست سفیر حسین، بیعت مجدد کرد و بر سر بیعتش ماند.
نه دی، ندای هل من ناصر بلند نشد ولی فریاد لبیک یا حسین تا آسمان به گوش همه رسید.

نه دی، شش ماهه، سه ساله، جوان، پیر، زن، مرد، ویلچری، شیمیایی و ... داشت.
نه دی، نه دی زمستان بود ولی درخت انقلاب در آن سرمای زمستان گل داده بود.
نه دی، در ایران بود ولی پایه های کاخ سفید در مکان و کاخ سبز معاویه در زمان را لرزاند.
نه دی، قیام مختار نبود، ولی اگر مختار هم زنده بود در مقابل آن کرنش می کرد.
نه دی، مانور اعلام آمادگی یاران آخر الزمان مهدی (عج) بود.
نه دی، شروع حرکت و یک فرهنگ بود یعنی «عزت خواهی»
نه دی، یک روز بود ولی خیرٌ مِن الفِ شَهر بود.
نه دی، مبیّن کوثر و ابتر بود که گفتند خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است.
نه دی، عاشورا بود و ایران کربلا.
نه دی، ثمره ی خون شهید آیت ها، مطهری ها، بهشتی ها، باکری ها، همت ها و ... بود.
نه دی، تاریخ نبود، بلکه خود تاریخ ساز بود.
نه دی، روز بخشش فریب خوردگان و روز غضب بر فتنه گران توسط امت بود.
نه دی، آموخت که نیازی نیست همیشه ولیّ در بین باشد بلکه کافی است ولیّ در دل باشد.
نه دی، غدیر خم بود در کویر قم و سراسر ایران.
نه دی، نور بصیرت الهی بود در دلهای امت.
هرچه خواستم بگویم که نه دی چیست، زبان الکن بود و قلم قاصر. فقط می توانم بگویم که نه دی، نه دی بود و بس.
" و محرمی دیگر"
این روزها و شب ها همه جا بوی محرم گرفته.عطر اسفند و آوای عزاداری در همه ی کوچه ها
و خیابون ها پیچیده!اون طرف تر هیئت ها خیمه های عزا رو به پا کردن و علم ها رو به آسمون
فرستادن.کم کم دسته های سینه زنی و زنجیر زنی خودشون رو مهیا میکنن.
اینجا ایرانه..
سرزمینی که هرسال به احترام محرم سیاه پوش میشه...هر جا که قدم بذاری نشونی رو ازامام
حسین (ع) و کربلا پیدا میکنی و این نوای یا حسینه که همه جا شنیده میشه

باز باران با ترانه/میخورد بر بام خانه
یادم آرد کربلا را/دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین/گرم و خونین
لرزش طفلان نالان/زیرتیغ و نیزه ها را
باصدای گریه های کودکانه/وندرین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله/پر زه ناله،دل شکسته،پای خسته
باز باران...قطره قطره/می چکد از چوب محمل...
آخ باران...کی بباری بر تن عطشان یاران...
تر کنند از آن گلو را/آخ باران...آخ باران

جشن دست ها مبارک![]()
امام صادق(ع):اگر انسانی تا ابد زنده باشد وهمه ی عمر را روزه بگیرد ثواب همه ی آن روزه ها
به اندزه ی روزه ی روز عید غدیر است.

نازد به خودش خدا که حيدر دارد
درياي فضائلي مطهر دارد
همتاي علي نخواهد آمد والله/ صد بار اگر کعبه ترک بردارد

*******
خورشيد چراغکي ز رخسار عليست / مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست
هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسايه ديوار به ديوار عليست
*سرچشمه ی هستی جهان مست علی بود*
*پیمانه ی عشق ازلی مست علی بود*
*میخواست نبی دست خدا را بفشارد*
*دستی که خدا داد به او دست علی بود*
*******
|
در روز غدیر، عقل اول |
آن مظهر حق، نبیِّ مرسل |
|
چون عرش تو را کشید بر دوش |
آن گاه گشود لعل خاموش |
|
فرمود که این خجسته منظر |
بر خلق پس از من است رهبر |
|
بر دامن او هر آن که زد دست |
چون ذره به آفتاب پیوست |

|
از ولایت عهدی حیدر، خدا تاج شرف |
بار دیگر بر سر زهرای اطهر می زند |
|
در حریم ناز و عصمت زین همایون افتخار |
فاطمه لبخند بر سیمای شوهر می زند |

*****مهر و ماه *****




لـباس یـاس بر تـن کـرد زهرا
کـنار دســت او بنـشست مــولا
محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت
غلط گفتم بلی نه یاعـلی گفت
آسمانی ترین پیوندمبارک باد.






اگه که سبزه فدک ،
اگه میچرخه فلک ..
اگه خدا نسمیشُ ،
سپرده به قاصدک ..
بهونه تمومشون مهر "علی "و "زهرا"ست ..
ترانهها ترانهها اوّل عشق همین جاست ..
باز بیا نقره بکوب طلا بریز پولک بپاش
زهره نور و غزل به گُل نشسته خندههاش

بهترین هدیه ی من!!
سلام!
اول از هر چیز ازتون عذر میخوام هم به خاطر دیر آپ شدن وبلاگ و هم تاخیر در جواب دادن کامنت هاتون.
و دوم این که از همتون ممنون که این مدت ما رو تنها نگذاشتین.بله درست متوجه شدین «ما» آخه من
تنها نویسنده ی این وبلاگ نیستم یه همراه هم دارم که از اول با هم شروع کردیم و حالا دوست دارم شما هم با ایشون آشنا بشین!این عزیز با نام زائر بارانی بال به بال کبوتر نجف پرواز می کنه!!
خب خارج از این معرفی ها بذارین راجع به بهونه ی اصلی نوشتن این پست صحبت کنم همون طور که از عنوان پیداست من یکی از بهترین هدایا رو گرفتم در روز تولد آقایی که ولی نعمتمون هستن
روز میلاد ضامن آهو سلطان خراسان علی ابن موسی الرضا وبرای من بهترین هدیه بود
«سفر به کربلای معلی»

قرار شد وبلاگ های برتر طرح ضیافت اندیشه رو ببرن کربلا و حالا به لطف خدا و خود آقا امیرالمومنین قراره با جمعی از عزیزان چند وقت دیگه راهی این سفر بشیم...
باور کنید تا چند روز قبل از سفر دلم نمیخواست بگم چون میدونم عاشقای کربلا کم نیستن وارادتمندای ارباب لایق این سفرن ولی امیدوارم مارو به نیابت از خودتون بپذیرین و دعامون کنید.
اما هنوز هم تو شوک رفتنم.امیدوارم قسمت همه ی شما بشه چه اونایی که مشرف شدن چه اونایی که نشدن!

.انشاا... توفیقی باشه روزهای نزدیک سفر یه پست ویژه داشته باشیم...
کمتر از ۴۰روز تا محرم مونده دوستان تو راز و نیازاتون بخصوص زیارت عاشورا خوندناتون مارو هم یاد کنید.
التماس دعا...
"روسری های رنگی ما"
سلام!
بازهم میخوام یکم درمورد یکی دیگه از برنامه های جالبه طرح ضیافت اندیشه براتون بگم.
حجت السلام کریمان مجد که فیلم ساز هستند مستند زیبایی به نام "روسری های رنگی ما"ساخته بودن که در پنجمین جشنواره فیلم های دینی رویش برگزیده شده بود.
ایشون قبل از پخش این مستند زیبا که موضوعش روایت زنان و دختران کشور ترکیه است سوالاتی رو مطرح کردن.
از جمله از جمع خواستن که موافقت یا مخالفت خودشون رو با اصل برخورد نیروی انتظامی بگن؟
اکثر دانشجوها که همه خانم هم بودند مخالف برخورد نیروی انتظامی یا حداقل به شکل حاضر رو بودند.
پیشنهاد میکنم این فیلم رو ببینید ولی من خلاصه ای از اون رو براتون میگم.
این فیلم رودر ایران وترکیه ساختن و مستندیه از دختران و زنانی که به خاطر حجابشون از تحصیل محروم شدن یا فرزندانشون رو از دست دادند و از خیلی امکاناتی که یه فرد بی حجاب داره محرومند.
تو این فیلم نشون داده میشه که این افراد چطور مورد برخورد نیروی های امنیتی واقع میشن.
ترکیه حدود ۷۲ میلیون تن (براورد ۱۳۸۷) جمعیت دارد، که حدوداً ۷۵ درصد مردم سنی و ۱۵ تا ۲۵ درصد هم علوی هستند. با این که حکومت ترکیه لائیک است ولی بسیاری از مردم هنوز به دین اسلام پایبند هستند و عید فطر و عید قربان در این کشور تعطیل رسمی است.
و بدتر از اون اینکه حتی تو کشوری مثل فرانسه که ندای آزادی سر میده هم بحث رعایت حجاب به صورت معزل جدی از سوی حکومت تلقی میشه چه برسد به ترکیه؟!

البته قبل از اینکه این فیلم پخش بشه ایشون توضیحاتی در مورد اوضاع پوشش دانشجوها بخصوص دانشگاه های تهران دادند و بعد از پخش این فیلم باز هم ایشون سوالاتشون رو تکرار کردند.
ایندفعه حضار با تامل بیشتری جواب دادند:
تعداد مخالفان نسبت به مقابله با برخورد نیروی انتظامی کمتر از قبل شده بود ولی باز هم اکثریت جمع از نوع برخورد ناراضی بودند.
وقتی بیشتر بر روی سوالات بحث شد وبچه ها شبهه هایی رو که براشون پیش اومده بود برطرف کردن نظراکثر قریب به اتفاق جمع این بود که تنها برخورد با افرادی که با صحبت کردن و شاید کار فرهنگی تغییر نمی کنن کار درستیه!
ولی چه نوع برخوردی و از طریق چه مرجعی؟
اینجا بود که ایشون بحث رو جالبتر پیش بردند :
"هدف گشت ارشاد اینه که امربه معروف و نهی از منکر بشه"

بد نیست نگاهی کوتاه به دیدگاه مولا علی (ع) درباره امربه معروف و نهی از منکر برای روشن تر شدن بحث داشته باشیم :
وضع امر به معروف و نهی از منکر در آخرالزمان
حضرت امیر علیه السلام در یکی از خطبه ها، ضمن اخبار از حوادث بعد از خود می فرمایند: بعد از من روزگاری خواهد آمد که چیزی در آن پنهان تر از حقّ و آشکارتر از باطل نخواهد بود. و در شهرها چیزی زشت تر از کار نیک و زیباتر از اعمال زشت و منکر نخواهد بود.
- خدا لعنت کند کسانی را که امر به معروف می کند، ولی خود به آن پایبند نیستند و نهی از منکر می کنند، ولی خود مرتکب آن می شوند.
-در گمراهی فرد همین بس که مردم را به چیزی امر کند که خود آن را به جا نمی آورد و از چیزی بار دارد که خود آن را ترک نمی کند.
با این اوصاف یعنی شرایط زمانی و هم اینکه فرد تا چه حد خود عمل کننده به آن است و شرایط بسیار دیگر باید در اجرای امر به معروف و نهی از منکر دقت عمل داشت.
و نتیجه کلی که میشد از بحثای آقای کریمان داشت اینه که نهاد های مثل گشت ارشاد چون قوه ی قهریه هستند هرچقدر هم که بخوان شرایط بالا رو رعایت کنن باز هم نوع نگاه افراد خاطی نسبت به اونها منفیه !
به خاطر همین ایشون پیشنهاد دادن که برای اینکه به هدف اصلی که همون امر به معروف و نهی از منکر هست وچقدر هم تو اسلام به اون تاکید شده بهتره از نهادهایی که وجهه ی راهنمایی و مشاوره دارن مثل مددکاران اجتماعی و ... استفاده کرد.
خوب این بحث بین خانم ها و تنها خانم هایی که اونجا حاضر بودن مطرح شد دوست دارم نظر شما دوستان مجازی رو هم در مورد این بحث بدونم.
ببخشید اگه حق مطلب ادا نشد چون خواستم کوتاه و مفید باشه.
و این هم چند تا عکس از مبارزه با بد حجاب ها



خانم ها اعتراض نکنن!!این هم مبارزه با آقایووووون بدحجاب و...



سلام!!
من ادامه پست قبل رو خلاصه کردم!!!انشاا... روز شهادتشون حتما کاملش رو میذارم.
****
برك بن عبد الله در شام به مسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف اول نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برك شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او به جاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود
عمرو بن بكر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ایستاد اتفاقا در آن شب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت به مسجد فرستاده بود!
پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر به سجده داشت عمرو بن بكر با یك ضربت شمشیر او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصریان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را به عذابهاى هولناك عمرو عاص تهدیدش میكردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشیرى كه من بر او زدهام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمىماند مردم گفتند آن كس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
اما سرنوشت عبدالرحمن بن ملجم: این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسید و بدون این كه از تصمیم خود كسى را آگاه گرداند در منزل یكى از آشنایان خود مسكن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد
على(ع) رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ایستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالی كه فریاد میزد "لله الحكم لا لك یا على"ضربتى به سر مبارك آن حضرت فرود آورد و شمشیر او بر محلى كه سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پیشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.
خون از سر مبارك على (ع) جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آن حال فرمود:
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة

وصیت های امام علی(ع) در آخرین لحظات...
به غیر از وصیت کوتاهی که در نهج البلاغه از امام على(ع) ثبت گردیده ، وصیتهای دیگری نیز از ایشان در سندهای قدیمی دیده میشود. "قاضی محمد بن سلامه " معروف به قضاعی متوفای 405 هجری در مجموعه ای از سخنان على(ع)که آن را "دستور معالم الحکم" نامیده، وصیتی از امام آورده است.
"قاضی محمد بن سلامه " گوید وقتی پسر ملجم حضرت را ضربه زد، امام حسن(ع)گریان بر او درآمد، امام پرسید: « پسرم چرا گریه میکنی؟"
امام حسن (ع) پاسخ داد: "چرا نگریم که تو در نخستین روز آن جهان و آخرین روز این جهانی" ، حضرت فرمود: " پسرم! چهار چیز را به تو میگویم که به خاطر بسپار و به کار دار، و چهار چیز را اگر انجام ندهی، اندک زیانی به تو نمیرساند."
و اما آنهایی که باید به کار بندی:
1- خرد برترین توانگری است .
2- بدترین تهیدستی نادانی است .
3- خودبینی، وحشتناک ترین وحشت است .
4-خوش خوئی گرامی ترین حسب می باشد.
و اما چهار خصلتی که باید از آن پرهیز نمایی:
1- از دوستی با احمق که او خواهد ترا سود رساند لیکن به زیانت کشاند.
2- از دوستی با دروغگو که دور را به تو نزدیک و نزدیک را دور نماید.
3- از دوستی با بخیل که چیزی را که بدان سخت نیازمندی از تو دریغ میدارد.
4- از دوستی با تبهکار که تو را به هنگام سود خود میفروشد.
و نیز آوردهاند که وقتی امیرالمؤمنین ضربت خورد، برای امام حسن و امام حسین (ع) اینگونه
وصیت فرمود:
شما را سفارش میکنم به ترسیدن از خدا و این که دنیا را نخواهید هر چند دنیا در پی شما بیاید. دریغ مخورید بر چیزی، از آن که به دستتان نیاید. حق را بگویید، برای پاداش - آن جهان - کار کنید ، با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یاری کنید .
شما و همه فرزندان و خویشانم و آن کسانی که نامه من به ایشان رسد را ، سفارش میکنم به ترس از خدا و آراستن کارها، آشتی با یکدیگر ، که من از جد شما شنیدم که فرمود: «آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه سالیان.»
خدا را! خدا را! درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید.
خدا را!خدا را! همسایگان را بپایید که سفارش شده پیامبر شمایند و پیوسته درباره آنان سفارش می فرمود چندان که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد کرد .
خدا را! خدا را!درباره قرآن، مبادا دیگری بر شما پیشی گیرد در رفتار به احکام آن.
خدا را! خدا را! درباره نماز، که نماز ستون دین شماست.
خدا را!خدا را! در حق خانه پروردگارتان، آن را خالی مگذارید، تا آنجا که در این جهان ماندگارید، که اگر - حرمت - آن را حفظ ننمایید به عذاب خدا گرفتار شوید .
خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا. درباره مالتان، جانتان و زبانتان!
بر شما باد به یگدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.
امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را بر دست گیرند! آنگاه دعا کنید و از شما نپذیرند.
پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفتهاید و بگویید امیر مؤمنان را کشتهاند! بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.
بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا (ص)شنیدم می فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد.»
منبع :
1- زندگانی امیر مؤمنان علی علیه السلام، دکتر سید جعفر شهیدی، ص 168.
2- نامه 47 نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی
ماجرای شهادت امام على (ع)
*تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...*

على (ع)پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله به شام بر آمد و حكام ایالات نیز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امكان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را به خدمت وى اعزام داشتند.
تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخیله پیوستند، على علیهالسلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد
و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را به عمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاویه و
مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر كینه داشتند در این كار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على (ع) پس از
ایراد یك خطابه غراء تمام سپاهیان خود را به هیجان آورده و آنها را براى حركت به سوى شام آماده نمود ولى در این هنگام تقدیر، سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.
فراریان خوارج، مكه را مركز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان به اسامى عبدالرحمن بن ملجم و برك بن عبدالله و عمرو بن بكر در یكى از شبها گرد هم آمده
و از گذشته مسلمین صحبت میكردند، در ضمن گفتگو به این نتیجه رسیدند كه باعث این همه خونریزى و برادر كشى، معاویه و عمرو عاص و على (ع)میباشند و
اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین به كلى آسوده شده و تكلیف خود را معین مىكنند، این سه نفر با هم پیمان بستند و آن را به سوگند مؤكد كردند كه هر
یك از آنها داوطلب كشتن یكى از این سه نفر باشد. عبدالرحمن بن ملجم متعهد قتل على (ع) شد، عمرو بن بكر عهدهدار كشتن عمرو عاص گردید، برك بن
عبدالله نیز قتل معاویه را به گردن گرفت و هر یك شمشیر خود را با سم مهلك، زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد به طور محرمانه و سرى در
مكه كشیده شد و براى این كه هر سه نفر در یك موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند
براى این منظور انتخاب كردند و هر یك از آنها براى انجام ماموریت خود به سوى مقصد روانه گردید، عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص به مصر رفت و برك بن عبدالله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه كوفه را پیش گرفت.
ادامه مطلب در پست بعدی...
*یا علی*

سلام!
میخوام این پست رو با یه کلمه شروع کنم:
آره کلمه ای که همه ی ما از بچگی تا حالا هروقت میخواییم چیز سنگینی رو بلند کنیم به
زبون می آریم.یادتون میاد که وقتی بچه بودیم و زمین می خوردیم هر کس که دورو برمون بود بهمون می گفت " یاعلی" بگو و بلند شو؟؟؟
حالا هم هر وقت می خوایم کارسختی انجام بدیم یا تصمیم مهمی بگیریم بهمون میگن:"یاعلی " بگو و انجامش بده!"یاعلی" بگو و برو جلو!" یاعلی " بگو و شروع کن! و هزاران " یاعلی " برای هزاران تصمیم و کار...
یا امیرالمومنین(ع)چه سری توی نام مبارکت هست که همه ی کارها رو جور میکنه و بهمون این همه انرژی و امید میده؟که به پاهای کوچولو و ضعیف بچه ها قوت میده تا از پله ها بالا برن تا از روی زمین بلند بشن و درد زمین خوردنشون رو فراموش کنن؟

من حالا میخوام یه سوال مطرح کنم به این امید که آقا امیرالمومنین(ع)جوابهامون رو بخونن و متوجه علاقه و ارادتمون به خودشون بشن.
اگه یه روز در خونتون رو بزنن ودر رو باز کنین وببینین پشت در امام علی(ع)ایستادن چه کار می کنین؟چی بهشون میگین؟چی ازشون میخواین؟
"یادگار ضیافت"
سلام!
به درخواست خودتون قرار شد که یکم راجع به طرح ضیافت اندیشه مطلب بذارم.
طرح ضیافت طرحیه که برای اولین بار توسط نهاد دانشگاه های مرکز استان ها و 5تا از دانشگاه های تهران اجرا شد که هدف اصلی اون از اسمش پیداست!در ماه ضیافت خدا اندیشه هایمان هم مهمان شدند.

طرح به صورت فشرده از کلاس های آموزشی( قرآن،نهج البلاغه، مهارت های زندگی،نظام سیاسی،جنگ نرم وفمینیسم برای خانم ها و جریان شناسی فکری و فرهنگی ایران برای آقایون ) کلاس های فرهنگی و هنری (وبلاگ نویسی،تجوید،کاریکاتور،طراحی و...) و کلاسای ورزشی(شنا،فوتسال،تنیس روی میز و...) تشکیل شده بود که درسته کمی خسته کننده بود اما واقعا با این برنامه های عالی متوجه نمیشدیم روزای بلند تابستون با زبون روزه چطور میگذره!
اینم بگم که به نظر شخصیم بهترین برنامه ی این دوره جدای از کرسی های آزاداندیشی و کلاسای مختلف ،مناجات نیمه شب ابوحمزه ثمالی و ...بود که جان رو صحت و روح رو غرق در آرامش میکرد.

همونطور که قبلا گفتم 3روز پایانی دوره هم به بهترین شکل ممکن رقم خورد با مهمانی ویژه در خونه ی خدا و درست در محتمل ترین شب قدر!!!!!!!راستی یادم رفت بگم انگیزه ی اولیه اکثریت غریب به اتفاق دانشجوها رو در این بود که قرار شد 4واحد عمومی تو این طرح با شرط قبولی در امتحان پایان دوره برامون لحاظ بشه!
ولی این انگیزه ی اولیه بود چون یکی مثل من که کلاسای دانشگاه خودم رو این ترم های آخر به بهانه های مختلف میپیچونم یک بار هم تو این کلاسها غیبت نکردم که کم هم نبودن:
تو هفته 2درس و هرکدوم حداقل 6ساعت درهفته!
انشاالله سال دیگه حتما شرکت کنید چون مطالب و فضای معنوی که این طرح داشت رو هیچ جمع دانشجویی نداره!

من یه دعا میکنم شما هم آمین بگین،ممنون
دعای خیر امام غریب زمان (عج) انشاالله شامل حال بانی اصلی این طرح و تمام افرادی که بزرگترین و کوچکترین نقش رو داشتند بشه واونچه خدا تو این ماه مبارک به بنده های خوبش داد بهشون عنایت کنن!
آمین
پ.ن:این قرآن رو موقع ثبت نام گرفتیم،قرآن متفاوتی از سایر قرآن هاست چون بر اساس تفسیر المیزان ترجمه شده حتما یکی از این قرآن ها ئاشته باشین خیلی مفیده فایدست!
"هوالحق"
قرآن عزیزم ای بهترین هدیه خداوند برای نجات بشریت
پیروان ابلیس 1400سال است که با تو مخالفند و به شیوه های مختلف به تو
که زیباترین کلام و کتاب حقی توهین می کنند.
پروردگارا از تو از تویی که کتاب آسمانیمان را در لوح محفوظ از تمام بلایا و دشمنان ایمن
نگه میداری با تمام وجود میخواهیم که انتقام شکستن و به درد آوردن قلب نازنین غریب
زمان(عج) را بستانی.
عزیز زهرا (س) تسلیت...
آقای عزیز نایب مولایمان تسلیت...

سلام،دوستان عزیز ضمن محکوم کردن این اقدام زشت و وحشیانه و برای نشان دادن
اتحاد هرچه بیشتر مسلمانان و مرحمی بر دل مولایمان به قرائت دسته جمعی سوره
مبارکه حشر می پردازیم.
برای شرکت در این ختم لطفا آمادگی خود را در نظرات درج نمایید.

لطفا پنجشنبه از اذان مغرب تا اذان صبح سوره مبارکه را قرائت نمایید
"خداحافظ ماه ضیافت"
شاید این دقایق آخرین فرصت باشد تا به مقصد برسیم!

کمترین پاداش روزه داران آن است که در آخرین روز ماه مبارک فرشته ای آنان را ندا می دهد و می گوید:
مژده باد بر شما بندگان خدا که خداوند گذشته شما را بخشود.پس مواظب باشید که از این پس چه میکنید.
مولا ی متقیان امیر المومنین علی(ع)
خدای من به پاس کدوم عبادت بی ریامون به پاس کدوم دستگیری از فقرا
به پاس کدوم عطش غربت مولای غریبمون ...
لایق این همه عنایت شدیم.
خدای من اصلا ته توشمون چیزی هست ؟!
وقتی با یه گناه کبیره ۷۰۰رکعت از نمازای مقبولمون رو از بین میبریم اصلا
میشه به اعمال ناقصمون امیدوار بود؟!
اما نه، همش به خاطر اینه که تو ارحم الراحمینی و اگه عنایت نکنی باید
تعجب کرد!
هرچه هست سفره رو جمع کردن،ولی آیا نمازای اول وقت و مناجات و قرآن و
صدقه و ...رو هم جمع کردن؟!
خدایا ما به مهمونیت اومدیم و طعم غذاهای خوشمزت رو نمیتونیم فراموش
کنیم میشه یکم از غذاهارو بریزیم توی یه ظرف برای خودمون و اونایی که
نبودن ببریم؟!

امشب شب زیارتی اربابه،آخرین دقایق ماه مبارک رمضونه و فردا عیده و آقا پرونده هارو نگاه میکنن نمیخوای تشنگی ارباب رو با مشک پر آب مولا سیراب کنی؟!
راستش جرقه ی اصلی مربوط میشه به طرح ضیافت اندیشه که باعث شد این وبلاگ رو
برای امام علی(ع) بسازم !
البته بعد از اینکه این وبلاگ راه اندازی شد تصمیم گرفتم حتی اگه طرحی هم نباشه این
وبلاگ به فعالیتش ادامه بده!
ه
واما...
حسن ختام این ضیافت با شکوه اعتکافیه که سه روز پایانی طرح ضیافت اندیشه برگزار
میشه...
شاید این آخرین فرصت ما باشه برای جبران معصیت هامون.سه روز با خدا خلوت کردن
سه روز درد دل کردن ،خدا رو صدا کردن وسه روز عاشقانه با خدا نجوا کردن...
این طرح با شکوه باعث شد تا ما به خدامون نزدیک تر بشیم،با خدامون صمیمی تر بشیم و
گوشه ای از وجود مقدسش رو بشناسیم.
آن لحظه که دیده ات زاشکی خیس است یاد آر که محتاج دعایت هستم

سائل،سائل یعنی کسی که نیازمنده و نیازش رو از دیگران مصرانه طلب می کنه،
سائل یعنی اونی که برای رفع نیازش جلوی هر کسی دست طلب دراز می کنه...
وقتی میگم طلب مصرانه یاد بچه های کار میافتم،بچه هایی که سر چهار راهها و
کنار خیابون ها و یا توی پارک ها برای فروختن یه فال یا یه شاخه گل ده ها قدم
با ما میان و به هر زبونی و هر کلمه ای متوسل میشن و اصرار پشت اصرار،تا
ما دلمون به رحم بیاد و ازشون اون فال یا شاخه گل رو بخریم...
اما بیام این طرف تر و یه نگاه به خودمون بندازیم،یه نگاه به این شب های عزیز
به شب نزول قرآن،شب شهادت مولامون علی(ع)بیایید نه تنها این شبها بلکه همیشه
ما سائل باشیم،بیایید بازبون ساده ی خودمون با خدا حرف بزنیم و ازش طلب نیاز
کنیم بیایید به لطف این شب ها با خدامون عهد ببندیم که هرگز دست نیاز جلوی
غیرخدا دراز نکنیم و حالا که رسیدیم به شب های قدر با کوله باری پر به این
ضیافت خاتمه بدیم...
بیایید تنها،سائل در خونه ی خدا باشیم!!!

عطر قدم های علی(ع) در کوچه های کوفه می وزد،تنها ماه آن شاهد همیشگی
می داند که این عطر،عطرگام های ناشناسی ست که هرشب چراغ دل یتیمان
عرب را روشن می کند،عطری آشنا برای کودکانی که چشم انتظار دست های
کریم مولایند...
امشب اما...صدای قدم های علی(ع) تندتر شنیده می شود،امشب چاه بی قراری
میکند،ماه بغض آلود گام های علی(ع) را می شمارد.
آری،علی(ع) به مسجد کوفه می رسد...
امشب راز دل علی(ع) بر ملا می شود،ازامشب به بعد کسی در خانه یتیمان را به
کرم نمی زند...
امشب همه ی کوفیان یتیم شدند،یتیم رفتن علی(ع)
درخواست های شب قدر

عظمت شب قدر اقتضا می کند که از خدا بهترین چیز را طلب کنیم، پیامبر
اکرم(ص) در جواب کسی که سوال کرد:
«ان انا ادرکت لیلة القدر فما اسال ربی؟»
آن حضرت فرمود: «العافیه»8
و از حضرت موسی (ع) نقل شده که به خدا عرضه داشت:
خدایا! نزدیکی به تو را می خواهم.
خدا فرمود: نزدیکی به من، برای کسی است که شب قدر را بیدار بماند.
حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! رحمت تو را می خواهم.
خدا فرمود: رحمت من، برای کسی است که شب قدر را بر بینوایان ترحم
کند.
حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! عبور از صراط را می خواهم.
خدا فرمود: آن، برای کسی است که در شب قدر،صدقه ای بدهد.
حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! درختان و میوه های بهشتی می خواهم.
خدا فرمود: آن، برای کسی است که در شب قدر، تسبیح گوید.
حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! رهایی از آتش را می خواهم.
خدا فرمود: آن، برای کسی است که در شب قدر، آمرزش بخواهد و استغفار
کند.
حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! خرسندی تو را می خواهم.
خدا فرمود: خرسندی من، برای کسی است که در شب قدر، دو رکعت
نماز بگذارد.
۹ افضل اعمال شب قدر
از شیخ صدوق نقل شده که فرمود:افضل اعمال در احیای شب قدر
«مذاکره علمی» است و از مرحوم سید جواد حسینی عاملی، صاحب
«مفتاح الکرامه» نقل شده که فرمودند:افضل و بهترین اعمال شب قدر
« تحصیل علوم مذهبی» است.
علامه مجلسی در بحار آورده است که: «بهترین اعمال در شب قدر؛ طلب
آمرزش و دعا برای مقاصد دنیا و آخرت خود و پدر و مادر، خویشان و برادران
ایمانی اعم از زندگان و مردگان و اذکار و صلوات بر محمد و اهل بیت
اوست.»
دوستان یادمان باشد در راس دعایمان فرج مولای غریب
مهدی فاطمه(س)
باشد!
*علت مخفی بودن شب قدر*
![]()
برخی معتقدند علت مخفی بودن شب قدر در میان شبهای ماه مبارک
رمضان این است که مردم به همه این شبها اهمیت دهند همانگونه که
خداوند رضای خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده تا مردم بر همه طاعات
روی آورند، خشمش را در میان معاصی پنهان کرده تا از همه گناهان
بپرهیزند، اسم اعظم را در میان اسمائش پنهان نموده تا همه را بزرگ دارند،
شب قدر ساعت استجابت دعا را در ساعات روز جمعه،پنهان ساخته تا روز
جمعه به دعا بیشتر همت گمارند ولی خدا در بین بندگان را مخفی نموده، تا
به همه بندگان احترام نمایند و وقت مرگ را مخفی ساخته تا در همه حال
آماده باشند.
**********************************
و شاید یکی دیگر از فلسفه های مخفی بودن شب قدر این
است که مردم در تمام شبهای ماه مبارک رمضان و یا لااقل در سه شب
مشهور 19 و 21 و 23 به عبادت بیشتری رو آورند و به اصلاح احوال خود و
تصفیه روح و جان خود از آلودگیهای دنیا بپردازند
تا بلکه از آن شبها بیشتر مستفیض شده و به واسطه تمرین زیادتر، ملکات
فاضله در آنها راسخ تر شود.
لذا علت مخفی بودن شب قدر به نفع بندگان
است؛ زیرا اگر این شب خجسته معین بود، برخی بر اثر توفیق احیاء آن، مبتلا
به عجب و غرور می گشتند.ای خواجه، چه جویی ز شب قدر نشانی هر
شب،شب قدر است، اگر قدر بدانی شب قدر کدام شب است؟

در میان شب بیست و یکم و شب بیست و سوم - در عین حال که خدا و
رسول (ص) و امامان (ع) برای اهمیت به
اطاعت وعبادت بندگان و تقرب آنان، سعی در مخفی نگهداشتن
شب قدر داشته اند - آن طور که از تعدادی از احادیث استفاده می شود
احتمال شب قدر بودن شب بیست و سوم را می توان تقویت نمود و معتبر
دانست. زیرا چنانکه در روایت می خوانیم: «رسول خدا شب بیست و سوم
به صورت افراد آب می پاشید تا آنها را خواب نگیرد. چنانکه حضرت فاطمه
زهرا (س) همه اعضای خانواده را وادار می کرد روز بخوابند و شب کم غذا
بخورند تا شب بیست وسوم را بیدار بمانند ومی فرمود: انسان محروم
کسی است که از خیر و فضیلت این شب محروم بماند».
گروه دین و اندیشه تبیان
محراب شکسته...
علی جان می روی و کوفه در سوز تو می میرد
فضای کوچه ها را غم داغ تو می گیرد
مرو ای مرد،مرد مردستان که جان و پیکرم سوزد
کنم هرگاه یاد تو زغم بال و پرم سوزد
تو رفتی تا ز صحرا نوای ناله برخیزد
زچشم نخل و نخلستان زغم خون بر زمین ریزد
گرفته در بغل زانوی غم این زینب کبری
چو باران اشک میریزد ز درد غربت بابا
سحر این شام شود آیا پر ز غم نمی دانم
چه آید بر سر طفلان از این ماتم نمی دانم

"به خدا سوگند دوست دارم بستر خود را بر خار های جانگزای بیابان بگذارم راضی ام مرا با زنجیر
آهنین سخت ببندند و در همان کوه و دشت بر سنگ و خاک بکشانن اما هرگز رضا نیستم که دلی
از کردار من آزرده و خاطری پریشان گردد من و ظلم؟
علی و ستمکاری ؟
باور شدنی نیست!"